راهبردهای مقابله با استرس
15 آبان 1396

راهبردهای مقابله با استرس

راهبردهای مقابله با استرس

پرسشنامه راهبردهای مقابله با استرس اندلر و پارکر (CISS) برای اولین بار توسط اندلر و پارکر در سال ۱۹۹۰ ساخته شده است و در ایران توسط اکبرزاده، ترجمه و هنجاریابی شده است. این آزمون شامل ۴۸ ماده می‌باشد، اما هنجار ایرانی آن ۴۵ سوال دارد. آزمون مقابله با استرس چند زمینه اصلی رفتارهای مقابله‌ای را در بر می‌گیرد که عبارتند از مسئله مدار، هیجان‌مدار، و اجتنابی. در سال ۱۹۹۴ اندلر و پارکر عامل اجتنابی را به دو خرده مقیاس متمایز حواس‌پرتی و مشغولیت اجتماعی تقسیم نمودند که بر این اساس در این پرسشنامه چهار عامل مسئله‌مدار، هیجان‌مدار، حواس‌پرتی و مشغولیت اجتماعی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

با گسترش تکنولوژی و شرایط گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی به حجم دشواری‌ها و رنج‌های انسان‌ها افزوده شده است و عوارضی چون اضطراب، افسردگی، خودکشی، اعتیاد، طلاق، فرار از تحصیل، احساس پوچی و... را بیشتر از گذشته شاهد هستیم. به موازات این دشواری‌ها روانشناسان و پژوهشگران راه‌های ارزشمندی را در پیش چشم انسان‌های خواستار سلامت گشوده‌اند که تأمین کننده بهداشت روانی آنها باشد. از نظر جورج آلبی (۱۹۸۲) یکی از مؤلفه‌های اساسی بهداشت روانی مهارت‌های مقابله‌ای است، در این نوشته به بررسی این عامل مهم پرداخته شده است.

تعریف و انواع سبک­ های مقابله ­ای

به سادگی هر تلاشی که ما برای کاهش، تخفیف یا مدیریت مشکلات یا تسلط بر آنها انجام می­دهیم، راهبردهای مقابله­ ای نام دارند. از آنجایی که استرس­ ها می­توانند از حیطه­ های شغلی، خانوادگی، تحصیلی، ارتباطی و... نشأت گرفته باشند، راهبردهای مقابله­ ای در حیطه­ های مختلف زندگی افراد بکار گرفته می­شوند. مقابله در محیط کار به واکنش کارکنان در برابر شرایط استرس­ زای کاری اشاره دارد. از آنجایی که افراد اغلب در موقعیت­ های متفاوت از راهبردهای تقریباً یکسانی استفاده می­کنند، سبک مقابله ­ای نسبتاً پایداری دارند. سبک­های مقابله­ ای در دو طبقه­ ی عمده­ ی مسأله مدار و هیجان مدار جای می­گیرند که با توجه به بافت موقعیت استرس زا می­توانند کارآمد یا ناکارآمد باشند. تحقیقات روانشناختی نشان داده­ اند که پاسخ­ های مسأله مدار با سلامت روان همراه است؛ در حالیکه سبک هیجان­ مدار (به جز در مواردی که کنترل شرایط از دست فرد خارج است) به مشکلات روانشناختی و پیامدهای منفی منجر می­گردد.

 

مولفه های آزمون سبک مقابله ای استرس

حل مسأله:این سبک مقابله­ ا ی استفاده از راهبردهایی را شامل می­شود که معطوف به حذف منابع استرس و با تغییر دادن موقعیت استرس­ زا هستند.

بازسازی شناختی: شامل راهبردهای شناختی است که معنای موقعیت استرس­ زا را تغییر می­دهد، به صورتی که جنبه­ های مثبتِ آن مد نظر قرار گرفته و مشکل از چشم انداز دیگری دیده می­شود.

ابراز هیجان:تخلیه و ابراز هیجان­های ناخوشایند حاصل از موقعیت استرس­ زا.

حمایت اجتماعی: جستجوی حمایت هیجانی از مردم، خانواده و دوستان، جهت تسکین احساسات ناخوشایند.

اجتناب از مسأله: انکار مشکلات و اجتناب از افکار و اقدامات مربوط به رویداد استرس­ زا.

تفکر آرزومندانه:استفاده از راهبردهای شناختی که ناتوانی یا عدم تمایل به تغییر موقعیت را بازتاب می­دهد. صرفاً آرزو برای بهبود شرایط را شامل می­شود.

خودسرزنش­گری: مقصر دانستن خود برای موقعیت بوجود آمده و سرزنش بیش از حد خود.

اجتناب اجتماعی: منزوی شدن، جدایی از شبکه­ ی اجتماعی خانواده و دوستان و کناره­گیری از اجتماع.

انواع مقابله

به طور کلی در برخورد با وضعیت‌های استرس زا دو نوع مقابله از طرف افراد به کار گرفته می‌شود:

مقابله‌های کارآمد

مقابله‌های ناکارآمد

آنچه تحت عنوان مهارت‌های مقابله‌ای مطرح می‌شود همان روش‌های برخورد با مسائل است که از طرف فرد به طور آگاهانه طراحی و به اجرا درمی آید و نتیجه آن حل مسئله و یا افزایش ظرفیت روانشناختی فرد برای از سرگذراندن موفقیت آمیز شرایط بحرانی و دور ماندن از آسیب‌های ناشی از بحران‌های روحی پیش آمده است. مقابله‌های ناکارآمد نیز تلاش‌هایی هستند که گرچه برای مقابله با شرایط دشوار به کار گرفته می‌شوند ولی نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پیچیده‌تر شدن وضعیت منجر می‌شوند، لذا نمی توان از این دسته مقابله‌ها به مهارت تعبیر کرد. مثلاً فردی که برای کاستن از استرس به مواد مخدر روی می‌آورد، گرچه نوعی مقابله با استرس و هیجان منفی در کوتاه مدت به وقوع می‌پیوندد ولی باید هزینه این لذت‌های کوتاه مدت را به صورت تحمل اعتیاد و عوارض شوم آن بپردازد.

انواع مقابله‌های کارآمد

مقابله‌های مؤثر و کارآمد که ما را در برابر استرس‌ها و شرایط دشوار یاری می‌دهند به دو دسته تقسیم می‌شوند:

1.مقابله متمرکز بر مسئله

مقابله‌های متمرکز بر مسئله، عبارت از عملکرد‌های مستقیم فکری و رفتاری فرد می‌باشد که به منظور تغییر و اصلاح شرایط تهدید کننده محیطی انجام می‌شود. به بیان دیگر مقابله متمرکز بر مسئله به تلاش‌های فرد برای تغییر وضعیت و گلاویزی مستقیم با مشکل مربوط می‌شود.

هیچ کس بدون کوشش نمی‌تواند به چیزی دست یابد. تصمیم گیری در مورد این که فرد هنگام استرس چه کار باید بکند نیازمند به قضاوت خود او است، که این قضاوت‌ها متأسفانه به وسیله هیجانات منفی که در اثر تجارب منفی گذشته به وجود آمده‌اند تحت تأثیر قرار می‌گیرند. مثلاً فردی که بحران زده است اگر در گذشته به ندرت تجربه‌ای موفقیت آمیز در تأثیر گذاردن بر دنیا برای تغییر اوضاع داشته و علاوه بر آن افسردگی در او تولید ناامیدی کرده باشد احتمالاً حتی با وجود کارهای فراوانی که می‌تواند برای اصلاح وضعیت خود انجام بدهد در صدد مقابله با مسئله برنمی آید. این افراد به جای این که خود را بازیگر نقش اصلی در زندگی بدانند خود را قربانی اعمال، رفتار و تلقینات دیگران می‌دانند. ناباوری نسبت به کارایی خود مانع بزرگی برای حل مسئله است، چون در این حالت فرد کمترین تلاشی برای حل مسئله انجام نمی دهد .

کامپاز و همکاران (۱۹۸۸) در پژوهشی که در زمینه چگونگی رویارویی نوجوانان با تنش‌ها انجام دادند به این نتیجه رسیدند که افراد در موقعیت‌هایی که از روش متمرکز بر مسئله استفاده می‌کنند کنترل بیشتری بر آن موقعیت‌ها دارند. آنها خاطر نشان کردند که نوجوانان در رویارویی با رویدادهای تنش‌زای تحصیلی بیشتر از روش متمرکز بر مسئله استفاده می‌کنند، چون فکر می‌کنند این تنش‌ها بیشتر قابل کنترل هستند و بر عکس در رویدادهای تنش‌زای اجتماعی به این دلیل که کمتر قابل کنترل هستند عمدتاً روش متمرکز بر هیجان به کار گرفته می‌شود.

در پژوهشی که والینگ و مارتینک (۱۹۹۵) انجام داده‌اند نتیجه گرفتند افرادی که دچار استیصال می‌شوند در فعالیت‌های بدنی و تحصیلی خود کنترل کمتری بر موقعیت دارند. آنها اضافه کردند دانش آموزانی که احساس می‌کنند بر موقعیت تسلط دارند می‌توانند پیامدهای عملکرد خودشان را نیز کنترل کنند و در برابر فعالیت‌هایی که یادگیری آنها مشکل است از روش‌های حل مسئله استفاده می‌کنند.

بر اساس بررسی‌های انجام گرفته روش‌های مقابله‌ای متمرکز بر مسئله در موقعیت‌های قابل کنترل مؤثرتر هستند. در صورتی که برای موقعیت‌های غیرقابل کنترل (مرگ یکی از عزیزان) عمدتاً مقابله متمرکز بر هیجان مناسب‌تر است

در مقابله متمرکز بر مسئله افراد تدابیری را به کار می‌گیرند که به چند مورد از این تدابیر اشاره می‌نماییم:

مقابله فعال: فرآیندی است که شخص در طی آن به طور فعالانه برای تغییر منبع فشار روانی تلاش می‌کند.

مقابله مبتنی بر برنامه‌ریزی: در این نوع مقابله فرد برای کنترل و حل مشکل با تکیه بر فکر و اندیشه خود به ارزیابی راه حل‌های مختلف می‌پردازد و بعد از آن با انتخاب بهترین شیوه به حل مسئله اقدام می‌کند.

مقابله بردبارانه: عبارت است از خویشتنداری و اجتناب از فعالیت‌های ناپخته‌ای که منجر به پیچیده‌تر شدن مسئله و ایجاد اخلال در روند حل مسئله می‌شود.

مقابله جستجوی حمایت اجتماعی کارآمد: هنگامی که فرد خود را برای حل مسئله ناتوان می‌بیند به راحتی از کمک‌های یاورانه افراد دیگر استفاده می‌کند، این کمک به تناسب نیاز و نوع مشکل می‌تواند کسب اطلاعات از طریق خدمات راهنمایی، مشاوره و جذب امکانات مادی یا معنوی از دیگران باشد

2. مقابله متمرکز بر هیجان

.

این مقابله شامل کلیه فعالیت‌ها یا افکاری می‌شود که فرد به منظور کنترل و بهبود احساسات نامطلوب ناشی از شرایط فشارزا به کار می‌گیرد، این مقابله‌ها عبارتند از:

مقابله مبتنی بر جستجوی حمایت عاطفی: تلاش‌های فرد برای به دست آوردن حمایت اخلاقی، همدلی، همدردی و جو تفاهم و احساس درک شدن توسط دیگران را شامل می‌شود.

مقابله مبتنی بر تفسیر مجدد مثبت: ارزیابی مثبت از حوادث و موقعیت‌ها که مبتنی بر نگرش خوشبینانه به رویدادهای زندگی است، این مقابله بیشتر برای اداره و کنترل عواطف و آشفتگی روان به کار می‌رود تا مربوط به منبع استرس باشد

مقابله مبتنی بر مذهب: در این مقابله فرد برای رهایی از ناراحتی‌های خود به انجام اعمال مذهبی مثل دعا و نیایش، توکل و توسل به خداوند و معصومین(ع) روی می‌آورد. یافته‌های پژوهش مک کری و کتسا نشان می‌دهد که این نوع مقابله برای همه مردم مفید واقع می‌شود زیرا هم به عنوان منبع حمایت عاطفی و هم وسیله‌ای برای تغییر مثبت عمل می‌کند و لذا مقابله‌های بعدی را تسهیل می‌کند.

مقابله مبتنی بر پذیرش: عبارت از یک پاسخ مقابله‌ای کنشی است که در آن شخص واقعیت شرایط فشارزا را می‌پذیرد. این امر در شرایطی که منبع فشار قابل تغییر نیست (فوت یکی از عزیزان) مهم و مؤثر است

مقابله‌های ناکارآمد و غیرمفید

مجموعه‌ای از شیوه‌های مقابله‌ای را دربرمی گیرد که اگر چه برای تغییر منبع فشارها و بهبود احساسات ناشی از موقعیت فشارزا به کار گرفته می‌شوند ولی متأسفانه این شیوه وضع را بدتر می‌کنند و لذا نمی‌توان از این عوامل مقابله‌ای به مهارت مقابله‌ای تعبیر نمود، این مقابله‌ها عبارتند از:

پرداختن به احساسات دردناک از طریق تفکر آرزومندانه: این مقابله شیوه‌ای برای خنثی کردن آنچه اتفاق افتاده می‌باشد. این افکار نوعاً با عبارتی از قبیل: اگر فقط ... یا ای کاش حقیقت نداشته باشد که ... شروع می‌شود. گاهی اوقات این افکار به شکل آنچه باید اتفاق می‌افتاد، اگر فقط... یک روش مقابله‌ای مسکن برای طفره رفتن موقتی از رنج ناشی از حقیقت است، زیان این حالت آن است که هیچ مقدار از آرزوها جای حقایق را نخواهد گرفت و دیر یا زود واقعیت چهره خود را نمایان خواهد کرد. در این حالت زمان و فرصتی که می‌توانست برای یافتن راه‌های جدید مواجهه با واقعیت و مشکل اتفاق افتاده مورد استفاده قرار بگیرد به هدر می‌رود.

استفاده از دارو برای فرار از رنج: گاهی اوقات افراد برای رهایی از رنج ناشی از استرس‌ها و بحران‌ها از داروهایی مانند الکل، نیکوتین، تریاک، هروئین و مسکن‌های خواب آور و ضد افسردگی بدون تجویز پزشک استفاده می‌کند. استفاده از این داروها و داروهایی که اخیراً به این عوامل افزوده شده و با نام‌های مختلف به بازار وارد می‌شود مانند اکستازی خطرات زیادی را به همراه می‌آورد و ضمن مشکل‌تر کردن روند بازسازی روانی اکثراً خود منبع جدیدی برای افزایش رنج برای فرد استفاده کننده می‌شوند، مثلاً الکل موجب از دست رفتن نیروی مهار درونی یا خویشتنداری می‌شود و فرد به هنگام خشم به خشونت روی می‌آورد. استفاده نادرست از مواد بر فرایندهای ذهنی ما هم که قبلاً توسط استرس و هیجان شدید بی‌کفایت شده است به طور جانبی اثر می‌گذارد و توانایی‌هایی مانند قضاوت، برنامه‌ریزی، استدلال و تمرکز که برای حل مشکل لازم است آسیب مضاعف می‌بیند.

تفکر منفی: در این حالت فرد به طور غیر واقع گرایانه‌ای به موارد منفی مشکل تأکید کرده و مشکلات را بیشتر از آنچه هست و به صورت غیرقابل حل ارزیابی می‌کند.

رفتارهای تکانشی: به شیوه خاصی از مقابله اطلاق می‌شود که طی آن فرد بدون فکر، اندیشه و ارزیابی درست از آنچه رخ داده و یا رخ خواهد داد فوراً دست به اقدام و عمل می‌زند و نوعاً منجر به بدتر شدن وضعیت می‌شود.

عدم درگیری ذهنی و رفتاری: در این مقابله فرد با انجام رفتارهای متنوع و با رفتارهای مختلف خود را مشغول می‌کند و به این وسیله سعی می‌کند به مسئله فکر نکند، مثلاً سرگرم شدن با یک فرد دیگر، پناه بردن به رویاهای روزانه، فرار از مسئله به صورت خوابیدن و یا تماشای تلویزیون و دیدن فیلم

مقابله به صورت انکار: در این مقابله فرد به گونه‌ای برخورد می‌کند که انگار مسئله‌ای روی نداده است. انکار واقعیت رخ داده و حادثه پیش آمده بر وخامت مسئله می‌افزاید و مانع مقابله مؤثر بعدی می‌شود.

یکی از موضوعات مهم در روان‌شناسی معاصر بحث چگونگی تأثیر اختلالات هیجانی از جمله افسردگی و اضطراب بر عملکرد‌های شناختی است.

نارسایی‌های شناختی عبارت است از شکست فرد برای تکمیل تکالیفی که به طور طبیعی قادر به انجام آن است. این نارسایی‌ها حوزه‌های مختلفی مانند حافظه حواسپرتی فراموشی، اشتباهات سهوی را در بر می‌گیرد. نارسایی‌های شناختی به دلیل تداخل با فعالیت‌های روزمره می‌توانند آسیب‌های جدی بر فرد وارد کنند و حتی ممکن است از طریق بازخورد، افزایش نشانه‌های اختلال را به دنبال داشته باشند. یافته‌های پژوهشی دیگر نشان داده‌اند که نارسایی‌های شناختی با برخی از صفات شخصیتی، افسردگی، اضطراب و استرس ارتباط زیادی دارد.

راهبردهای مقابله با استرس

1. راهبردهای شناختی( خودآگاهی)

آگاهی یافتن از احساسات خود: از آنجایی که افراد از نظر سطح هیجانی با یکدیگر متفاوت هستند، گروهی زود هیجان زده شده، خوشحال یا مضطرب می‌شوند، گروهی دیرتر برانگیخته شده، حساسیت کمتری دارند؛ یکی از دلایل تفاوت، در ساختار ژنتیکی است و دیگری در محیط زندگی و نحوه‌ی تربیت افراد است. با آگاهی از ساختار هیجانی خود ، کنترل بیشتری می‌توان برفشارهای روانی ایجاد شده اعمال و پیشگیری کرد.
آگاهی یافتن از افکار خود: هنگام مواجه شدن با استرس، برخی افراد نگرش منفی نسبت به خود داشته، مهارت‌هایشان را دست کم می‌گیرند، بنابراین دچار اضطراب یا افسردگی یا... شده و این منجر به بروز رفتارهای نامناسب می‌شود، در حالی که اگر افکار خود را بشناسیم،می‌توانیم افکار خود را کنترل کرده، استرس را از بین برده و پیشگیری کنیم.
آگاهی از چگونگی پردازش و تفسیر رویدادها: باید این مساله که چه‌طور موقعیت‌ها را ارزیابی می‌کنیم؟ چه طور رویدادهایی را یادآوری می‌کنیم که با باورهایمان سازگارترند؟ باید توجه داشت که هر فرد متناسب با باورها و عقاید خود اطلاعات دریافتی را پردازش و ادراک می‌کند.

2.راهبردهای رفتاری

نظام‌های پشتیبانی: استفاده از نظام‌های پشتیبانی، از فشار روانی کاسته و اعتماد به نفس و شور زندگی را درما تقویت می‌کند.
مشاوران حرفه‌ای: در زمینه‌های افزایش اعتماد به نفس و تفکر منطقی اگر نزدیکان یا خودمان نتوانیم کمکی کنیم باید از مشاوران کمک گرفت.
مشکل گشایی: نوعی مهارت عملی است که احساس توانمندی و تسلط بر اوضاع را افزایش می‌دهد.
آرامش: آرامش دادن به خود یکی از سودمندترین روشها برای مقابله با مشکلات است.
تلقین به خود: به صورت صحبت کردن با خود در مواجه شدن با مشکلات، هنگام عبرت گرفتن از رویدادها موثر است.
شوخ طبعی: مانع از آن می‌شود که تسلیم نتیجه‌گیری‌های منفی شویم و در اطرافیان نیز تاثیر مثبتی دارد.
ورزش: ورزش نیز در احساس تسلط روانی بر خود موثر است.
پاداش به خود: به خاطر کارهای خوب به خودمان پاداش دهیم.
(مهارت مقابله با استرس، شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تاثیر آنها بر فرد است. به عنوان مثال اولین روز مدرسه، امتحان، از دست دادن اتوبوس، صحبت کردن در جمع، اولین روز کاری، از دست دادن عزیزان و... می‌باشد)

مهارت های مقابله ای

با گسترش تکنولوژی و شرایط گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی به حجم دشواری ها و رنج های انسان ها افزوده شده است وعوارضی چون اضطراب، افسردگی، خودکشی، اعتیاد، طلاق، فرار از تحصیل، احساس پوچی و... را بیشتر از گذشته شاهد هستیم. به موازات این دشواری ها روانشناسان و پژوهشگران راه های ارزشمندی را در پیش چشم انسان های خواستار سلامت گشوده اند که تأمین کننده بهداشت روانی آنها باشد. از نظر جورج آلبی(۱۹۸۲) یکی از مؤلفه های اساسی بهداشت روانی مهارت های مقابله ای است، در این نوشته به بررسی این عامل مهم پرداخته شده است.

1.مقابله فعال:فرآیندی است که شخص در طی ان به طور فعالانه برای تغییر منبع فشار روانی تلاش میکنند.

  2- مقابله مبتنی بر برنامه ریزی: در این نوع مقابله فرد برای کنترل و حل مشکل با تکیه بر فکر و اندیشه خود به ارزیابی راه حل های مختلف می پردازد و بعد از آن با انتخاب بهترین شیوه به حل مسأله اقدام می کند.
3- مقابله بردبارانه: عبارت است از خویشتنداری و اجتناب از فعالیت های ناپخته ای که منجر به پیچیده تر شدن مسأله و ایجاد اخلال در روند حل مسأله می شود.
4- مقابله جستجوی حمایت اجتماعی کارآمد: هنگامی که فرد خود را برای حل مسأله ناتوان می بیند به راحتی از کمک های یاورانه افراد دیگر استفاده می کند، این کمک به تناسب نیاز و نوع مشکل می تواند کسب اطلاعات از طریق خدمات راهنمایی، مشاوره و جذب امکانات مادی یا معنوی از دیگران باشد.
ب- مقابله متمرکز بر هیجان: این مقابله شامل کلیه فعالیت ها یا افکاری می شود که فرد به منظور کنترل و بهبود احساسات نامطلوب ناشی از شرایط فشارزا به کار می گیرد، این مقابله ها عبارتند از:
1- مقابله مبتنی بر جستجوی حمایت عاطفی: تلاش های فرد برای به دست آوردن حمایت اخلاقی، همدلی، همدردی و جو تفاهم و احساس درک شدن توسط دیگران را شامل می شود.
2- مقابله مبتنی بر تفسیر مجدد مثبت: ارزیابی مثبت از حوادث و موقعیت ها که مبتنی بر نگرش خوشبینانه به رویدادهای زندگی است، این مقابله بیشتر برای اداره و کنترل عواطف و آشفتگی روان به کار می رود تا مربوط به منبع استرس باشد.
3- مقابله مبتنی بر مذهب: در این مقابله فرد برای رهایی از ناراحتی های خود به انجام اعمال مذهبی مثل دعا و نیایش، توکل و توسل به خداوند و معصومین(ع) روی می آورد، یافته های پژوهش مک کری و کتسا نشان می دهد که این نوع مقابله برای همه مردم مفید واقع می شود، زیرا هم به عنوان منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تغییر مثبت عمل می کند و لذا مقابله های بعدی را تسهیل می کند.
5- مقابله مبتنی بر پذیرش: عبارت از یک پاسخ مقابله ای کنشی است که در آن شخص واقعیت شرایط فشار زا را می پذیرد، این امر در شرایطی که منبع فشار قابل تغییر نیست(فوت یکی از عزیزان) مهم و مؤثر است.

مقابله های ناکارآمد و غیرمفید: مجموعه ای از شیوه های مقابله ای را دربرمی گیرد که اگرچه برای تغییر منبع فشارها و بهبود احساسات ناشی از موقعیت فشارزا به کار گرفته می شوند ولی متأسفانه این شیوه وضع را بدتر می کنند و لذا نمی توان از این عوامل مقابله ای به مهارت مقابله ای تعبیر نمود، این مقابله ها عبارتند از:
1-پرداختن به احساسات دردناک از طریق تفکر آرزومندانه: این مقابله شیوه ای برای خنثی کردن آنچه اتفاق افتاده می باشد. این افکار نوعاً با عبارتی از قبیل: اگر فقط ... یا ای کاش حقیقت نداشته باشد که ... شروع می شود. گاهی اوقات این افکار به شکل آنچه باید اتفاق می افتاد، اگر فقط... یک روش مقابله ای مسکن برای طفره رفتن موقتی از رنج ناشی از حقیقت است، زیان این حالت آن است که هیچ مقدار از آرزوها جای حقایق را نخواهد گرفت و دیر یا زود واقعیت چهره خود را نمایان خواهد کرد. در این حالت زمان و فرصتی که می توانست برای یافتن راه های جدید مواجهه با واقعیت و مشکل اتفاق افتاده مورد استفاده قرار بگیرد به هدر می رود.
2- استفاده از دارو برای فرار از رنج: گاهی اوقات افراد برای رهایی از رنج ناشی از استرس ها و بحران ها از داروهایی مانند الکل، نیکوتین، تریاک، هروئین و مسکن های خواب آور و ضد افسردگی بدون تجویز پزشک استفاده می کند. استفاده از این داروها و داروهایی که اخیراً به این عوامل افزوده شده و با نام های مختلف به بازار وارد می شود مانند اکستازی خطرات زیادی را به همراه می آورد و ضمن مشکل تر کردن روند بازسازی روانی اکثراً خود منبع جدیدی برای افزایش رنج برای فرد استفاده کننده می شوند، مثلاً الکل موجب از دست رفتن نیروی مهار درونی یا خویشتنداری می شود و فرد به هنگام خشم به خشونت روی می آورد. استفاده نادرست از مواد بر فرایندهای ذهنی ما هم که قبلاً توسط استرس و هیجان شدید بی کفایت شده است به طور جانبی اثر می گذارد و توانایی هایی مانند قضاوت، برنامه ریزی، استدلال و تمرکز که برای حل مشکل لازم است آسیب مضاعف می بیند.

3.تفکر منفی: در این حالت فرد به طور غیر واقع گرایانه ای به موارد منفی مشکل تأکید کرده و مشکلات را بیشتر از آنچه هست و به صورت غیرقابل حل ارزیابی می کند.

4.رفتارهای تکانشی: به شیوه خاصی از مقابله اطلاق می شود که طی آن فرد بدون فکر، اندیشه و ارزیابی درست از آنچه رخ داده و یا رخ خواهد داد فوراً دست به اقدام و عمل می زند و نوعاً منجر به بدتر شدن وضعیت می شود.
5- عدم درگیری ذهنی و رفتاری: در این مقابله فرد با انجام رفتارهای متنوع و با رفتارهای مختلف خود را مشغول می کند و به این وسیله سعی می کند به مسأله فکر نکند، مثلاً سرگرم شدن با یک فرد دیگر، پناه بردن به رویاهای روزانه، فرار از مسأله به صورت خوابیدن و یا تماشای تلویزیون و دیدن فیلم
6- مقابله به صورت انکار: در این مقابله فرد به گونه ای برخورد می کند که انگار مسأله ای روی نداده است، انکار واقعیت رخ داده و حادثه پیش آمده بر وخامت مسأله می افزاید و مانع مقابله مؤثر بعدی می شود.

 

شماره های دفتر اموزش:02166908341و02166437736

 

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره 9099071970 ( از تلفن ثابت و بدون گرفتن کد ) تماس حاصل نمایید تا مشاورین متخصص اول مشاور شما را در این زمینه راهنمایی نمایند.